تبليغاتX
ATMOSPHERE
Atmosphere is a layer of gases surrounding the planet Earth and retained by the Earth's gravity.
 پرواز
 

منتظر یه اشاره ام...

برای پرواز به سوی ... 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/05/02  |
 دنیای الان ما!!!
 

ما رو باش تو رو خدا ، دلمون میسوزه که چرا یزید تو کربلا آب رو رو امام حسین بست !

بابا کجای کاری؟؟؟!!!

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/05/02  |
 4 سال تموم شد ...
 

نمیدونم چی بنویسم ! آخه تا حالا بیشتر سوژه های وبم رو خاطرات دانشگاه پر میکرد اما حالا که دانشگاه هم تموم شده دیگه نمیدونم از چی بنویسم !

ولی یه فکری به سرم زده میخوام خلاصه ای از خاطرات این چهار سال رو بیارم تو وبم حدس میزنم جالب باشه البته برای خودم بقیه رو نمیدونم منتظز نظراتتون و احتمالاْ کمکتون هستم .

تا بعد ...

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/04/20  |
 روزهای آخر
 

امروز ۱۰ تیر ماه ۸۷ / امتحان جنگل و مرتع :

آخرین امتحان دوران لیسانسمون بود ، بد نبود افتضاح بود !!! کلاً ۱۷ نمره داشت که ۸ نمره اش رو باید نام گونه های گیاهی رو به فارسی یا انگلیسی ترجمه میکردیم!!! هنگ کرده بودیم اولین امتحانی بود که من تا آخر وقت نشسته بودم ، اولین امتحانی بود که هیشکی تقلب نمیکرد چون هیشکی هیچی بلد نیود !!! به هر جهت افتضاح بود نمیگیم نبود !!!

فرا داریم میریم مشهد البته امشب با بر وبچز شام رفتیم بیرون  بطور کاملاً اتفاقی همکلاسیهامون رو که اونها هم برای هوا خوردن اومده بودن بیرون رو هم دیدیم . خیلی خوش گذشت البته اگه براتی اینطوری حالمون رو نمیگرفت شاید بیشتر خوش میگذشت !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

امروز ۱۵ تیر ماه ۱۳۸۷

امروز ظهر از مشهد برگشتیم اردو با تمام کم  و کاستی هاش خیلی خوب بود این به جای جشن فارغ التحصیلیمون بود مثلاًً

تک و توک بچه ها تو خوابگاه پرسه میزنن ما و نوشین اینها و نفیسه اینها هنوز تلپیم نمیتونیم از هم جدا شیم ولی خب مجبوریم چون فردا آخرین روز تخلیه ی خوابگاهه فردا همگی میریم ، راستی براتی نمره های جنگل رو اعلام کرد هیشکی نیفتاده بود خدا رو شکر !!!

 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/04/10  |
 فصل امتحان ها و ...
 

سوتی های وقت امتحانها هم بد سوتی ایه، آخه وقت امتحانهاست و مخ همه داره سوت میکشه و یه جورایی همه قاطی میکنند اونوقت یه سوتی هایی میدن که بیا و ببین !!!

امسال استارت امتحانهامون رو راضیه زد !!!

همه ی بچه ها وقت امتحان نقشه و نمودارهای اقلیمی قیطی زده بودند !!!

بیتوسفر یکی از لایه های جدید زمینه که توسط یکی از اقلیم شناسان جوان کشف شده !!!

لایه های آبجوش !!! هم نوع دیگه ای از لایه های آبدار زیرزمینی ِ !!!!

البته همه ی این سوتی ها یه جورایی با هم " مرتپطه " !!!

بعد از همه ی این سوتیها یه " فرانچی کلکلی " خیلی میچسبه !!!

.............

..........

....

تا سوتیهای بعد ......

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/03/28  |
 یه تست با حال!!!
 

سلام بچه ها :

این دفعه با یه پست جدید اومدم یه تست تمرکز خیلی با حال!!! رو سایت زیر کلیک کنید و خودتون رو امتحان کنید تا ببینید جزو نوابغ دنیا هستید یا نه ! راستی نتیجه رو به من هم اطلاع بدید

 من تونستم تو ۱۳ ثانیه این آزمایش رو انجام بدم !!!

 

تست تمرکز

 

 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/03/20  |
 بادرود نیوز
 

جدید ترین اخبار بادرود رو میتونید در دو سایت زیر بخونید :

 

سایت اختصاصی بادرود

 

 

نشریه ی بادافشان

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/02/24  |
 ترسیم گلباد به روش خوابگاهی !!!
ایندفعه میخوام محتوای پستم رو به آموزش اختصاص بدم اونهم چی ؟؟؟ ترسیم گلباد !! اون هم به چه روشی ؟؟؟ روش کاملاْ خوابگاهی !!! فقط مشکلش اینه که این مطلب ویژه ی دانشجویان جغرافیای طبیعی گرایش اقلیم شناسیه، ترجیحاً ورودی ۸۳ دانشگاه شهید بهشتی :

پس از انجام تمام شب نشینی ها ،بازیها ، ولگردیها ، فوتبال ، منچ و بویژه آن بازی جدید (۳،۵) اگر متوجه شدید که خوابتان نمیاید و وجدانتان قبول نمکند که بروید و دوستانتان را از خواب بپرانید تا با شما بازی کنند و دیدید چاره ای جز انجام تکالیف دانشگاهیتان ...( منظور همان پروژه است ) ندارید و احیاناً دلتان خواست گلباد بکشید ، پس :

 جدولی مانند همان جدولی که استاد در کلاس ترسیم کرد رسم کنید ، سپس داده ها را وارد کرده و محاسبات مربوطه را انجام دهید ، درصد سرعت و تعداد وزش بادها را در مقیاس های مورد نظر بدست آورید . اکنون بخش اصلی کار یعنی ترسیم :

راحتترین راه ترسیم داشتن پرگار است . ولی چون مطمئنم که شما ندارید و الان که مشغول ترسیم هستید ساعت از یک نیمه شب هم گذشته است و نمیتوانید تو خوابگاه دور بیفتید و از بچه ها قرض بگیرید ما راحتترین راه و بهترین راه را به شما معرفی میکنیم تا شما در ترسیم گلباد به خودکفایی برسید :

جهت ترسیم دایره ی وسط یعنی محل نوشتن هوای آرام میتوانید از درب رژ لب یا برق لب استفاده کنید ترجیحا ْ برق لب LIP GLASS ، دایره دوم : درب MUM ترجیحا ً ساویز ، دایره ی سوم : مرطوب کننده ی NIVEA در اندازه ی کوچک و یا پنکک VOX ، دایره ی بعدی :درب مرطوب کننده ی عطر آگین ، دایره ی بعدی ، درب ظرف پنیر لقمه ای پگاه . اگر گلباد شما به دایره های بیشتری احتیاج داشت شما میتوانید از پیشدست ، بشقاب ، درب قابلمه ، ماهیتابه ی بدون دسته و ... استفاده نمائید .

نکته : از تغییر نوع لوازم و مدل و سایز آن بدون هماهنگی با نویسنده جداً خودداری فرمایید عواقب کار به عهده ی خودتان است و نویسنده هیچ مسئولیتی را نمیپذیرد .

توجه : قبل از استفاده از درب لوازم آرایش حتماً آنرا با کلینکس پاک کنید که یه وقت استاد فکر نکند شما روی نقشه ی گلبادتان آبگوشت خورده اید !!!    

 

 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/02/21  |
 به به !! به به !!
 

کاپشن احمدی نژاد ،

کیک زرد ۱۰ عدد ،

پول نفت را میخوریم ، پول گاز را جدا !!!!

حساب ذخیره ی ارزی صفر !!!!!

نرخ تورم ۴۰٪ !!!!

و دیگر هیچ .....

                                   امضا : استاد طوفان      

 به به !! به به !!  

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/02/07  |
 مرگ راه آخر بود ؟؟!!
 

يك دانشجوي دكتري شيمي معدني دانشگاه شهيد بهشتي روز چهارشنبه 28 فروردين ماه در محل دانشكده شيمي اين دانشگاه خودكشي كرد.

شهروز کشاورز، دانشجوي 35 ساله مقطع دکتراي شيمي دانشگاه شهيد بهشتي بود. به نقل از همدانشکده ایها : متأسفانه به دليل مشکلات مالي، ايشان توانايي تهيه رساله دکتراي خود را نداشت و هنگامي که استاد وي اين مطلب را مي‌شنود، در جمع دانشجويان از او مي‌پرسد که براي چه زنده مانده و او که تهديد به خودکشي مي‌کند، در کمال ناباوري و در جلوي چشم همکلاسيان با خوردن سيانور خود را کشت.

گزارش دیگری حاکی از وقوع درگیری لفظی تقریباْ شدید بین استاد و دانشجو ی مرحوم بوده است .

تأسفبارتر آن‌که ، هيچ واکنشي از طرف دانشجويان دانشکده علوم رخ نداد. تنها عمل دانشجويان، تهيه نامه‌اي انتقادي از طرف جمعي از دانشجويان دکتراي دانشگاه شهيد بهشتي بود که در خوابگاه نصب شد.

(ویرایش پست در تاریخ ۷ اردیبهشت ):

و اکنون بعد از گذشت ۱۰ روز ازاین واقعه  مرگ او تقریبا ْ فراموش شد !!! به همین سادگی !!!
ما نمیتونیم بگیم کاراین دانشجو درست بوده یا نه ؟  ! از هدف اصلی او از این اقدام وحشتناک هم به جز چند شایعه ی پراکنده چیز دیگه ای نمیدونیم و نمیتونیم ادعا کنیم که خودکشی اون یه کار احمقانه بوده !!!چون جای او نبوده و نیستیم !!!

این جا فقط یک سوال باقی میمونه : آیا واقعاْ مرگ راه آخر بود ؟ مگه شهروز خدا رو همونطرفها ندید ؟؟!!...

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/02/02  |
 wwwwooooowwwww.....!!!!!!
امروز...

پرده برداری از یک راز بزرگ !!!!!!!!!

یه خبر وحشتناک باور نکردنی خیلی بد شاید هم خیلی خوب یه اتفاق ساده ولی خیلی پیچیده یه حرف خیلی ساده ولی بسیار سنگین و پر بها به ارزش زندگی یک انسان...

چقدر وحشتناک ...

هنگ کردم !!!

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/01/31  |
 خبرهای روز ...

 

بالاخره نتیجه ی انتخابات شهربادرود و نطنز هم اعلام شد و اخبار ساعت ۲ بعد از ظهر روز پنج شنبه تاریخ ۲۹/۱/۸۷  با کمال تعجب صحت انتخابات حوزه ی انتخابیه نطنز و بادرود را اعلام کرده و در میان نگاههای بهت زده ی بادرودیها جناب آقای ضابطی طرقی به عنوان نماینده ی این دو شهر و روستاهای حومه به مجلس راه یافت !!!!!!

ریز نویس :

۱. انتخابات ایران : ما انتخاب میکنیم شما رای بدید !

۲. نمردیم و فهمیدیم صحت انتخابات یعنی چی؟

۳.دست آخر باید گفت : خودم کردم که لعنت بر خودم باد ، یا میشه گفت از ماست که بر ماست و یا ضرب المثلهای مشابه اینها ... 


قیمت گوجه فرنگی سر به فلک میکشد ، هر کیلو ۲۱۰۰ الی ۳۰۰۰ تومان ناقابل !!!

ریز نویس :

میگمااااا خونه ی احمدی نژاد اینها کجاست ؟ آخه میگن میوه فروشی سر کوچه ی اونها میوه هاش خیلی ارزونه !!!


در یک اقدام بسیار نادر در جهان ، تصاویری از مراسم ازدواج شازده پسر رئیس جمهورایران  به معرض دید عموم گذاشته شد !!!

کل مهمونا حدوداً  ۵۰ نفر بودند و پذیرایی هم فقط شیرینی و میوه ی مختصر بوده ! همین !در نهایت سادگی ! راستی به نظر شما هدف از اینکار چی بوده ؟ 

ریز نویس :  

ما غلط بکنیم در این مورد ریز بنویسیم!!!


|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/01/30  |
 وقتی رفتم...

 

هيشكي از رفتن من غصه نخورد،

هيشكي با موندن من شاد نشد!

وقتي رفتم كسي قلبش نگرفت ،

بغض هيچ آدمي فرياد نشد !!!

 

وقتي رفتم كسي غصه اش نگرفت،

وقتي رفتم كسي بدرقه ام نكرد!

دل من ميخواست تلافي بكنه،

پس چشه؟؟

هيچكسي عاشقم نكرد.!!

 

وقتي رفتم نكه بارون نگرفت !!

هوا صاف و خيلي هم آفتابي بود.

اگه شب ميرفتم و خورشيد نبود،

آسمون خوب ميدونم مهتابي بود.

 

دم رفتن ،كسي گفت سفر بخير!!

كه واسم غريب و ناشناخته بود.

اما اون وقتي رسيد كه قلب من ،

همه ي آرزوهاش رو باخته بود !!

 

چهره ي هيچكسي پژمرده نبود.

گلها اما همه پژمرده بودند.

اونهائي كه واسشون مهم بودم ،

همه شايد يه جورايي مرده بودند !!...

 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/01/15  |
 سال 1387
پرستوها همه رفتند ...

کبوترها همه رفتند ...

همه همسایه ها بار سفر رفتند...

درون کوچه های شهر ما پائیز طولانی است نمیدانم بهاری هست... نمیدانم بهاری هست...

عجب صبری خدا دارد...

                عجب صبری خدا دارد...

                                عجب صبری خدا دارد...

این آهنگ من رو یاد بچگیهام میندازه،ياد خونه قبليمون ، ياد محله ي قديميمون ، ياد روزهاي قشنگي كه هنوز خاطره هاش تو ذهن من مونده!

يادش بخير... 

راستي تا يادم نرفته ، سال نو مبارك.

|+| نوشته شده توسط نیوار در 87/01/02  |
 التماس دعا...

 

اللهم اشف کل مریض...

از همه ی اونهایی که این وبلاگ رو میخونند،

 خواهش میکنم،

 واسه شفای یه مادر مهربون که چند روزه تو کماست دعا کنند . 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/12/17  |
 دو ماه تاخیر !!!
سلام

تا حالا چند بار اومدم وبم رو آپ کنم ولی هر چی میگردم سوژه ای واسه آپ کردن پیدا نمیکنم. واسه همین ترجیح میدم فقط چند خبر نه چندان جدید رو به عرض دوستان برسونم :

۱. آزمون سراسری کارشناسی ارشد به فجیع ترین وضع ممکن برگزار شد .احتمال قبولی قبل از برگزاری آزمون  ۹۹/۹۹ ٪ !  بعد از برگزاری ۵۰٪  و به قول آقای کرمانی احتمالاً تا هنگام اعلام نتایج این ۵۰ درصد هم به صفر درصد میرسه!!!

۲.من تا هفته ی آینده یعنی ما تا هفته ی آینده ... هیچی ... هیچی ... برو خبر بعدی...

۳. حسش نیست !!!!

 

                                       

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/12/07  |
 شب یلدا
شب یلدا بود و من بودم و برو بچز بودند و حافظ !!! از برکت وجود حافظ مهمانان ناخوانده ولی عزیزی به  جمع ما پیوستند !!! که عبارت بود ند از :

 جهان باغبون ، حاتم حمومی ، کرم ساربون ، داور ساقی ، صفا طبیب ، نصرت سلمونی ، جمال جیگرکی ، طالب پستچی و عاصف گدا !!!!

این که اینها کی هستند و از کجا اومدند و امدنشون بهر چه بود رو جمعی که اون شب تو اتاق ما حضور داشتند بهتر میدونند!
نوشین بجنب که از قافله عقب نمونی!! 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/10/03  |
 دکتر گنجی
وای .... وای .... وای.... محشر بود ... غوغا بود عالی بود دیگه بهتر از این نمیشد ... چی ؟؟ کجا ؟؟؟  همایش تجلیل از پرفسور گنجی دیگه مگه نبودی؟؟ دیشب فرهنگسرای ابن سینا؟؟ نبودی؟؟ واقعا ؟؟ نصف عمرت بر فنا !!!
جمع جمع جغرافیدونا بود : دکتر مجتهد زاده ، دکتر رحیم مشیری ، دکتر عسگری رئیس سازمان هواشناسی ، دکتر میرحیدر و از همه مهمتر پرفسور گنجی مرد سال آب وهواشناسی جهان و پدر جغرافیای ایران.
ما و دکتر گنجی با هم رسیدیم ، سالن خیلی شلوغ بود به هر زحمتی شده ما هم  همون وسط مسطها یه جایی واسه نشستن پیدا کردیم. همون اول برنامه برق رفت . سخنرانی دکتر مجتهد زاده زیر نور کمرنگ مهتابی و خاطره ای که از برق رفتنهای مداومی که قبلاً اتفاق افتاده بود !!
صحبتهای قشنگ دکتر باستانی پاریزی ...
حیف که وسطهای صحبت دکتر گنجی شارژ دوربینم تموم شد!!!

جاتون خالی خیلی خوش گذشت .
اگه میخواین بدونین اون شب بر ما چی گذشت روی لینک زیر کلیک کنین:  

گزارش کامل بزرگداشت پرفسور گنجی

 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/09/29  |
 اینجا نیز ایران است!!!
وقتی بچه بودم آرزوم بود که کاش تهران زندگی میکردیم !اخه همیشه از تلویزیون میدیم که تهران چقدر قشنگه چقدر پارک داره شهربازی داره سینما داره مغازه های خوشگل و رنگ و وارنگ داره که شهر ما اون روزها هیچکدوم از اینها رو نداشت...
زد و خدا قسمت کرد که ما ۴سال تهران زندگی کنیم و زیباییهای تهران رو از نزدیک ببینیم!!!
تلویزیون همیشه پارکهای سرسبز و حوض پر از ماهی و اردک تهران رو نشون میداد ولی هیچوقت یه کم اونورتر از حوض رو نشون نداد که  یه پسر بچه با یه ترازو نشسته رو زمین و از سرما به خودش میلرزه و منتظره یکی دلش به رحم بیاد و خودش رو با ترازوش وزن کنه و یه سکه ۲۵ تومنی بزاره کف دستش... 
تلویزیون همیشه شهر بازیها و هیجان بچه هایی که سوار بر ترن هوایی و آبشار و ماشین برقی بودند رو نشون میداد ولی هیچوقت اون دخترک آدامس فروش رو که یه چشمش به اسباب بازی ها و یه چشمش به دستای خالیش بود رو نشون نداد!!!
تلویزیون همیشه مغازه های پر زرق و برق لباس و اسباب بازی و خوراکی و... تهران رو نشون میداد ولی هیچوقت اون پیرزنی که اسفند به دست بین مردم میچرخید و یا اون زن جوونی که با یه نوزاد تو بغلش داشت گدایی میکرد رو نشون نداد...
تلویزیون برجها . ساختمونها و آسمونخراشهای شیک و مجلل تهران رو نشون میداد ولی هیچوقت پایین این ساختمونها فقط ۲۰متر اونطرفتر یعنی جایی که مردم تو خرابه ها زندگی میکنند و حتی آب آشامیدنی سالم هم ندارند رو نشون نداد...  
تهران خیلی زشت بود خیلی خیلی زشت بود ولی تلویزیون هیچکدوم از اینها رو نشون نداد...
اگه میخوای تهران رو زیبا ببینی باید تو هم مثل تلویزیون به بالا نگاه کنی زیر پات رو نبینی چون اگه یه کم اندازه ی یه ارزن وجدان و احساس مسئولیت و از این حرفها داشته باشی نمیتونی تحمل کنی نمیتونی ببینی و بگذری نمیتونی بذاری و بری ...
به قول دکتر توانا خوش به حال اونهایی که کره خر به دنیا میان و خر از دنیا میرن!!!!
|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/09/08  |
 عجیب الخلقه ای به نام هاجر!!!
اگه با شتاب در حال دویدن تو سالن بودین و یهو از پشت دیوار یه پا اومد بیرون و شما با مخ چسبیدین به زمین ! شک نداشته باشین اون پا ، پایِ هاجره!!!
اگه در حال لباس پوشیدن و خروج از حمام بودین و بطور ناگهانی بارانی از آب سرد بر سرتان بارید ، بدونید نه سقفی سوراخ شده و نه بارانی باریده بلکه هاجر بوده که ار حموم بغلی یه تشت آب سرد رو سرتون خالی کرده!! 
سعی کنید سر کلاس صندلی ِ ردیف جلوی هاجر نشینید چون ممکنه کمربند پالتوتون رو ببنده به دسته ی صندلی و یا مقنعتون رو گره بزنه ، با خودکار رو مانتوتون نقاشی کنه و...
اگر تو سلف بودین و دیدین تو ظرفتون یه لیوان آب براتون گذاشتن ، اگه خفه هم شدین از اون آب نخورین چون هاجر توش نمک ریخته!!!
اگه باز هم تو حموم بودین و یهو همه جا تاریک شد بدونید برق نرفته ، هاجر کلید برق حموم رو زده!!!
اگه بازهم خواستین برین حموم و دیدین هاجر اونورها میپلکه حتی الامکان نذارین ببینه کدوم حموم میرین چون ممکنه لباساتون رو از رختکن ورداره و با خودش ببره!!!
اگه نصف شب در اتاقتون رو زدن، بی خیال به خوابتون ادامه بدین چون هاجر بوده که در زده و دررفته!!!
اگه تو دانشکده هاجر بهتون چسبید و التماس کرد که "باهام بیا میخوام یه چیزی نشونت بدم" جون عزیزتون باهاش نرین!!!
با موهای باز جلوی هاجر ظاهر نشین مخصوصاً وقتی تو آشپزخونه است ، چون ممکنه کبریت روشن بذاره تو موهاتون!!!
هنگام ورود به اتاقش جوانب رو تحت کنترل داشته باشید چون ممکنه هاجر باپتو پشت در یا بالای تخت و یا هر جای دگه ای منتظر باشه!!!
تو اتاقشون با حجاب کامل ظاهر بشین چون در حالت عادی هاجر با دوربینش شما رو تحت کنترل خودش داره!!!
اگه نصف شب(ساعت حدود ۱:۳۰) تو سالن مطالعه بودین و یهو دیدین زمین داره میلرزه و صدای ضربه های وحشتناکی به گوشتون رسید ، هول نکنید ! زلزله نیست ! نه ! نه ! ایندفعه کار ِ هاجر هم نیست کارِ هم اطاقیهاش ِ که دارن با پا میکوبن به دیوار  و از اثرا ت ضربه هاشون پناه گرفتن بچه ها از ترس زلزله است  !! به هر حال کمال همنیشن در اونها هم اثر کرده!!!

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/09/04  |
 زبان فارسی
داشتم تو سالن مطاله درس میخوندم یه لحظه حواسم رفت به نوشته های روی میز و در و دیوار ، میشه گفت نود درصد نوشته ها به خط یا زبان انگلیسی بود. همین نوشته های انگلیسی  یه لحظه من رو به فکر فرو برد که چرا این همه ما علاقه داریم کلمه های خارجی مخصوصاً انگلیسی تو نوشته و گفته هامون بیاریم چرا حتی فارسی رو به انگلیسی مینویسم مگه فارسی حرف زدن چه اشکالی داره؟ چی میشه به جای اینکه بگیم high class بگیم درجه یک ؟؟ به نظرتون I love you از دوستت دارم قشنگتره؟؟؟ چی میشه به جای اینکه بگیم یه qoestion بگیم یه پرسش؟؟...
البته بعضی وقتها هم وسط همین فینگلیسی بلغور کردنمون  سوتی هایی میدیم فوق سوتی مثلاً صفت زن رو برای مرد بکار میبریم ، تلفظ ها رو اشتباه میگیم ، فعل و فاعل و مفعول خلاصه سیستم جمله رو میریزیم به هم و یه چیزی از توش در میاریم و به یکی که از زبان هیچی حالیش نیست تحویل میدیم و اون از همه جا بی خبر هم میگه به به چه چه !!!
بهتره از این به بعد سعی کنیم راه رفتن خودمون رو درست کنیم یاد گرفتن راه رفتن کبک پیش کشمون!!!

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/08/23  |
 

 


 دخترا:


روزتون مبارک!

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/08/21  |
 19 آبان 1364
۲۲ سال پیش در چنین روزی...
پدیده ای متولد شد که هنوز کسی باورش ندارد! ولی او ثابت میکند که بودنش برای ماندن است نه برای رفتن...
 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/08/19  |
 یه اشتباه یک درس!
همه موفقیتهام رو در زندگی آینده ام مدیون اشتباهاتم هستم .
پس ...
از تمام کسانی که من رو به اشتباه انداختند تا خودم راه درست رو پیدا کنم.
من رو از چاله به چاه انداختند تا بفهمم واسه صعود کردن را زیادی در پیش دارم.
از راه به بیراهه کشوندند و سنگ جلوی پای من انداختند تا با سختیهای راه آشنا بشم.
 کمکم کردند تایه جوری از نردبون موفقیتهام سقوط کنم که خودم متوجه دردش نشم  و غرورم لکه دارنشه و اینطوری بهم یاد بدند که تو هر راه با یه لغزش پا ممکنه اینطوری بیفتم زمین.
از اونهایی که به خاطر منافع خودشون من رو از داشتنیهام و چیزایی که باید داشته باشم (و ندارم) محروم کردند تا یه جورایی عدالت رو بهم یاد بدند.
از اونهایی که با حسادتشون من رو نابود کردند تا بتونم دوست و دشمن رو از همدیگه تشخیص بدم.
از همه ی اونهایی که تو سخت ترین شرایط تنهام گذاشتند تا من خودم به تنهایی مشکلاتم رو حل کنم .
و........

از همشون کمال تقدیر و تشکر رو دارم چون اگه اونها نبودند این نیوار ، نیوار نمیشد!!!

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/08/07  |
 ما از چی ، چی بلدیم!!!
از تلفن همراه miss call زدنهای وقت و بی وقتش رو بلدیم.
از سرویس sms  چرت و پرت و دری وری فرستادنش رو بلدیم .
از اینترنت چت کردن و گاهی وقتها هم سرچ کردن سایتهای.... رو بلدیم .
از زبونهای خارجی هر چی فحش و بد و بیراهه رو خوب بلدیم .
از هزار مزایای mp3 , mp4و ... یاد گرفتیم سرکلاس با صدای بلند گوش بدیم و بی خیال درس و استاد.....
از گوشی های دوربین دار  سوء استفاده از حریم خصوصی دیگران و شکار لحظه های ناب!!! رو بلدیم.
از هزار شبکه های ماهواره ای علمی و خبری و اموزشی تماشای شبکه های ..... رو  بلدیم.
از هزار استفاده ی فتو شاپ ما فقط جعل انواع کارت و اسکناس و مدرک و ... ر. بلدیم.
..................
...........
.......
...
خلاصه اینکه ما از میون همه ی کاربردهای  هر وسیله و امکانات بهترینش رو بلدیم!!!
|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/08/07  |
 پرچم یک ملت است یک هویت...
این تصاویر شما رو یاد چی میندازه؟؟
۲۲ بهمن ، ۱۳ آبان ، روز قدس ،راهپیمایی و مرگ بر آمریکا و.... دست آخر هم مراسم با شکوه به آتش کشیدن ِ پرچم آمریکا و اسرائیل و خلاصه خونخواران جهانی!!!
نظر تون چیه؟؟ به نظرتون آتش زدن پرچم ها و زیر پا انداختن اون ویا ... نشونه ی چیه؟؟ با این کار چی  میخوایم بگیم؟؟ چی رو میخوایم ثابت کنیم؟؟  اصلاْ شما با این کارا موافقید یا نه؟؟؟
به نظر من که مزخرفه . بی معنیه . یه توهین بزرگه . یه بی احترامی به ملت امریکا و انگلیس و ...
من معتقدم پرچم هویت ملی یه کشوره . متعلق به همه ی مردم اون کشوره و همه ی اونهایی که خودشون رو  اهل یه کشوری میدونند به پرچمشون احترام زیادی میزارن و  ما حق نداریم به خاطر مخالفت با سیاستهای یک نفر مثل بوش که شخص اول مملکتشونه این احترام رو زیر پا بزاریم و به یه ملت توهین کنیم . آخه این مردم بیچاره ی امریکا و انگلیس چه گناهی کردند که هر دم باید چوب ندونم کاریهای (البته از نظر ما !!!) آدمهایی مثل بوش رو بخورن و از این ملت و اون ملت مرگ بر خودشون رو بشنون؟؟!!
چرا ما عادت کردیم حلقه ی هر اتفاقی که تو این دنیا میفته بندازیم گردن اونی که از  همه گردن کلفت تره ؟؟!!!
ما فقط و فقط با شخص بوش و دولت مکرمش مشکل داریم (نه با ملتش) چون اصولاْ آبمون تو یه جوب نمیره واسه همین اگه سنگ هم از آسمون بیفته میگیم کار اونه!!(چراش رو من نمیدونم ) پس با این حساب باید طرف حسابمون هم اون باشه نه همه ی مردم امریکا!!!
بعضی ها این حرف من رو قبول ندارن و میگن که ما کلاْ با امریکایی جماعت مشکل داریم !! ولی من یقین دارم اگه روزی روزگاری یه نفر تو مایه های داش ممود خودمون بیاد و بشه رئیس جمهور آمریکا این دولت ایران چنان به پاچه خواری آمریکا مشغول بشه که بیا و ببین . اونوقت هر جایی جلسه ای چیزی باشه امریکا و ایران کنار هم میشینن و ایران هی واسه امریکا کوکا کولا باز میکنه و در ضمن هر جایی پرچم ایران باشه پرچم امریکا هم ۱۰۰٪ کنارشه اولین جاش همین دانشگاه خودمونه که اِند همه ی پاچه خواریهاست!!!!

     

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/07/26  |
 یه رویا
شنیدین وقتی یکی یه آرزوی بزرگ میکنه بهش میگن مگه تو خواب ببینی؟؟ خب من امروز بعد از ظهر  دیدم! چی رو؟ خب معلومه دیگه بزرگترین آرزوم رو !کجا؟ خب تو خواب دیگه!! اگه گفتی چی بود!!
چی؟ قبولی ارشد؟؟ برو بابا ...
لامبرگینی ؟؟ نخیر عزیزم آرزویی که من بهش رسیدم ارزشش از کل شرکت فِراری و تولیداتش از آغاز حیات تا کنون بیشتره چه برسه به لامبرگینی!!!
سسنار؟؟ رسیدن به اون که کاری نداره کافیه بخوام.
نه نمیگم، آخه میگن هیچ وقت آرزوهای بزرگت رو به کسی نگو تا بهشون برسی. واسه همین  من هم هیچی نمیگم تا شاید روزی روزگاری بتونم اون لحظه رو حتی برای یک ثانیه که شده تو واقعیت ببینم...
|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/07/26  |
 کاش .... نبود.
همه چی از اون روز شروع شد...
همه چی از " آ " شروع شد...
همه چی از " ب " شروع شد...
......
کاش اون روز هیچوقت نمیومد!
کاش الفبای فارسی الف نداشت٬ کاش الف " آ " نداشت ٬ کاش الفی نبود که " ب " به دنبالش بیاد!!
همه چی از اون روز شروع شد٬ از " آ " .... از "ب"...

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/07/24  |
 ورودی فقط ورودی 83 اون هم طبیعی
داشتیم با بچه ها به این فکر میکردیم که امسال که ما از دانشکده فارغ التحصیل بشیم (  منظورم از ما بچه های ورودی ۸۳ بالاخص طبیعی هاست ) به جز یه مشت بچه دبیرستانی ِ خرخونِ ِ گاگول ِ ندید بدیدِ بی جنبه ی.... آدم دیگه ای تو دانشکده  نمیمونه!!!
یه جورایی دانشکده میشه گاگول کده!!!
به این امید که حداقل بچه ای ورودی ۸۷ آدم حسابی باشن( که بعید میدونم!!!)



پاورقی : آقای مهندس منظور من اصلاْ با شما نبود ها!!! ما تافته ی شما رو جدا جدا بافته ایم.
 

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/07/23  |
 اگه گفتی کی اینجاست...
ببین کی اینجاست....

اگه گفتی کی اینجاست؟؟!!..

|+| نوشته شده توسط نیوار در 86/07/20  |
 
 
بالا