هيشكي از رفتن من غصه نخورد،
هيشكي با موندن من شاد نشد!
وقتي رفتم كسي قلبش نگرفت ،
بغض هيچ آدمي فرياد نشد !!!
وقتي رفتم كسي غصه اش نگرفت،
وقتي رفتم كسي بدرقه ام نكرد!
دل من ميخواست تلافي بكنه،
پس چشه؟؟
هيچكسي عاشقم نكرد.!!
وقتي رفتم نكه بارون نگرفت !!
هوا صاف و خيلي هم آفتابي بود.
اگه شب ميرفتم و خورشيد نبود،
آسمون خوب ميدونم مهتابي بود.
دم رفتن ،كسي گفت سفر بخير!!
كه واسم غريب و ناشناخته بود.
اما اون وقتي رسيد كه قلب من ،
همه ي آرزوهاش رو باخته بود !!
چهره ي هيچكسي پژمرده نبود.
گلها اما همه پژمرده بودند.
اونهائي كه واسشون مهم بودم ،
همه شايد يه جورايي مرده بودند !!...
|
+| نوشته شده توسط
نیوار در
87/01/15
|